آخر شکست میخورم از دست چشم هات
موهات دست باد و ... تو هم خسته چشم هات
"قزاق ها "به شهر تو نزدیک میشوند
"سرباز "های شهر تو هم مست چشم هات
"ستار خان" به عشق تو "سردار "می شود
دل برده از "ستاره ام " آهسته چشم هات
"مشروطه " با نگاه تو "تبریز" را گرفت
"جنگل" قیام کرده و پیوسته ، چشم هات :>
آشوب کرده است دل و دین شهر را
محراب ، قبله ،مسجدو گلدسته چشم هات
یک اعتراف و از سر خود باز می کن
تو رفته بودی از این شهر باز دور از تو
هزار بار نوشتم ... هزار جور از تو
هزار بار نوشتم که دوستت دارم
و ... بد شگونی چشمان شور دور از تو
تمام خاطره ها را ورق بزن اینک
دل و ترک همه از من ، فقط مرور از تو
هزار بار نوشتم که : ماندن از دل من
تو کردی از من تنها شبی عبور ... از تو :-
_ هنوز خاطره دارم ، هنوز در دنیام
که روشنایی شب های سوت و کور از تو...
هزار بار نوشتم که بی قرار تو
برچسب: نوشتم, نویسنده: یاسین زارعی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 15:31
دوری ات ، تلخ تر از " قهوه ی تلخ قجری"
زندگی بی تو مساوی شده با دربه دری
بی تو دنیای من از جنس " کویر لوت " و ...
ای که سر سبز تر از خاطره ی" رامسری"
"اصفهان" با همه ی جاذبه اش می داند
که تو برجسته ترین بارقه های هنری
ماه من!چشم تو" دریای " - پر ازخوشه ی -" نور "
متجلی شده در شور صدای " قمری"
رفتی و حال و هوای دل من ریخت به هم
اصلا از حال دلم هیچ نداری خبری
سهم تو غربت و دل ت


ظهر روز پنج شنبه 16 شهریور 96 لنگرود دفتر
انتشارات " پرنیان دیلمان "
در کنار استاد کریم رجب زاده
میر محمود تکیار لنگرودی
سید احمد سید صالحی
میثم علیزاده لنگرودی
نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:27 توسط امیر نقدی لنگرودی |
می خواستم جدا شوم از تو ، خدا گریست
اصلا خدا برای همین ماجرا گریست
باران نزول ممتدی از عشق ، تا ابد
این چشم های خسته به یاد شما گریست
این روزها سکوت تو را بغض می کنم
قلبم شبیه هلهله ی بچه ها گریست
یا ایهاالذین َ ... دلم مصر می شود
بانو ! ببین که یوسف شعرت تو را گریست
لیلا ترین بهانه ی این روزگار من!
مجنون چشم های شما بی شما گریست
می خواستم تمام خودم را ببخشمت
چیزی نمانده بو
برچسب: انتظار, نویسنده: یاسین زارعی تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 19:21
می رقصی و دنیای من آهسته می رقصد
با رقص خلخالت دلم پیوسته می رقصد
با رقص موهایت تمام بادها مستند
درهای باز و پرده های بسته می رقصد
این روزها با لرزش اندام تو انگار
خون در رگ اندام های خسته می رقصد
در شهر حتی با صدای گام های تو
محراب ، منبر ، گنبد و گلدسته می رقصد
دیگر چه فرقی می کند کافر ، مسلمان یا
هر کس که دل بسته است و دل نابسته می رقصد
می دانم اما هیچکس باور نخواهد کرد
و
انتشارات "پرنیان دیلمان" لنگرود عصر روز
چهار شنبه 8 شهریور 96
در کنار استاد میر محمود تکیار لنگرودی
عکاس میثم علیزاده لنگرودی
نوشته شده در چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۶ساعت 19:21 توسط امیر نقدی لنگرودی |
عصر روز چهار شنبه 8 شهریور 96 لنگرود
انتشارات پرنیان دیلمان
در کنار استاد میر محمود تکیار لنگرودی و
سید احمد سید صالحی لنگرودی مدیر مسئول
انتشارات پرنیان دیلمان لنگرود
عکاس میثم علیزاده لنگرودی
نوشته شده در چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۶ساعت 19:39 توسط امیر نقدی لنگرودی |
عصر روز چهارشنبه 8 شهریور 96 انتشارات
پرنیان دیلمان لنگرود
کنار استاد میر محمود تکیار لنگرودی و
میثم علیزاده لنگرودی
نوشته شده در چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۶ساعت 19:51 توسط امیر نقدی لنگرودی |
هنوز معجزه هایت برای ما، چاپلین !
شبیه حضرت موسی ، که با عصا ... چاپلین
ببین ! که بچه ترین کودکان این قصه
شدند مثل خودت مرد ماجرا چاپلین
هنوز رقص و کلاه و عصای تو شعریست
شبیه خنده ی موزون شعرها چاپلین
گرسنه کودک این شهر روی پای زمین
...(سه نقطه ) سهم دلش بود از ابتدا چاپلین
تو قلقلک بده حالا شبیه دلقک ها
نگاه ، عشق ، غرور و سکوت را چاپلین
معادلات جهان را به هم بزن با ه
باخنده های ساده ی تو اغلب
طعم بهشت می دهد این رژ لب
بالا بلند!... باربی افسونگر !...
با من برقص ، با من لامذهب
تانگو برقص ... رقص سماع با من
هر لحظه ،هر دقیقه گلم ! ... هر شب
حالا به بی خیالی بخت سیاه
قرمز بکش به روی لبت ؛ امشب :
- در حسرت نگاه تو ام " بانو !"
در حسرت لبان ِ ... توچون عقرب ...
دارم بزن تو با مژه ات ؛حالا
" منصور "عشوه های تو ام ؛ در تب :
- می سوزم و نمی رسد ا